|
عشق همیشه قربانی می شود...
بیا و با نگاهت مرا ببر به سرزمین عشق
بیا و با برق چشم هات تاریکی قلب یخ زده ام را بشکن بیا و بگو که برای همیشه آمده ای بگو برای همیشه می مانی بگو آغوش مهربانت همیشه جایی برای من دارد بگو تا همیشه مهمان قلبت هستم بگو تا همیشه... بیا که دستان سردم گرمای وجودت را می طلبد نگاه گرمت را نگیر از من که بی تو طاقت این سرما را ندارم.. خدایا..خدایا.. او کیست که بعد از تو گشته خدایم..؟!
اشاره کن تا دنیا را به سجده ات در آورم اشاره کن تا آسمان را فرش زیر پایت کنم تو فقط اشاره کن.. ابرها را می گویم تا سایه بان راهت باشند آفتاب را می گویم تا گرمای وجودت باشد مهتاب را فرمان می دهم تا چراغ شب هایت باشد ستاره ها را می گویم تا هم صحبت تنهاییت باشند بگو چه می خواهی عزیزترینم.. بگو تا جانم را پیشکش قدم هایت کنم..
باز هم امروز آسمان دلم رنگین کمانی شده.. بازهم طنین دلنواز صدایت گوش دلم را پر کرد.. دوباره گرمای دلنشین نفس هایت زمستان قلبم را بهار کرد. مهربانم.. نگاهت را بتابان بر من! که بیش از گذشته مشتاق بودنت هستم. تا آفتاب وجودت هست.. خورشید برای چه..؟!
باز هم فردایی دیگر
فرداها یکی یکی می آیند و می روند اما از تو خبری نیست..! پس کی می رسد آن فردایی که می گفتی..؟ آن قدر چشم به فرداها دوخته ام که دیروزم را از یاد برده ام! دیروزی که تو را داشتم.. دیروزی که با تو بودم.. کجایی عاشق دیروز من..کجا؟ خدایا..چرا این روزها اینقدر تنهام..؟؟
دلم را کجا جا گذاشته ام..؟
نمی دانم.! مدت هاست به دنبالش به هر کوی و برزنی سرک می کشم به هر که می رسم سراغش را می گیرم اما هیچکس نشانی از او ندارد.. آه.خدایا.. نشانم بده خانه دوست را بی شک دلم را آنجا خواهم یافت..! نشانم بده تا پاسخ سالها بی وفایی را از یار بگیرم نشانم بده تا از او طلب کنم جواب ابن همه اشک های بی ثمر را.. اما نه!! اگر او را ببینم کلامی نمی گویم چرا که اگر به قدر تمام لحظات عمر هم او را بنگرم باز هم کم است پس...فقط نگاهش می کنم نگاهی که سالها انتظارش را کشیدم...
کجاست آن پروانه عاشق
کجاست آن شاپرک رویای سبز من نشان از هفت آسمان گرفتم اما هیچ ستاره ای خبر از بودنش نداد.. برای این دل صد پاره ام فقط یاد او مانده. هر روز چشمان مهربانش را بر تن خورشید نقاشی میکنم و هر شب نگاه پر مهرش را از ستاره ها می طلبم خدایا.. پس کجاست الهه عشقم...
چشم به تپه ها دارم
یاری گرم از کدام سو می آید؟ او از جانب خدا می آید.. اکنون خدای من! ندایت را در جانم طنین انداز کن.. عیدت مبارک دوست من..!
بانگ بردار!
صدایت را می شنود می داند تورا می خواند تورا نگاه کن،عاشقانه بنگر! او را خواهی یافت که چگونه تو را،مرا ما را به سوی خود به سوی زیبایی ها به سوی بهشت برین فرا می خواند او را ببین در نشان هایش.. |
About![]()
به نام آنکه زندگی از او رنگ میگیرد
Home
|